.:وبلاگ بزرگداشت سال پیامبر اعظم(ص):.
این وبلاگ درباره پیامبر اعظم و برای مسابقات بزرگداشت سال پیامبر اعظم(ص)تهیه شده است.
با سلام به بازدیدکنندگان عزیزاین وبلاگ جهت شناخت سال پیامبر و باید ها و نباید هایی که در این سال بسیار زیبا و پرشکوه انجام داد برگزار شده است. و امید آن داریم که شما بازدید کنندگان با نظرات زیبا و ارزشمند خود وبلاگ ما را زیباتر کنید.
نویسندگان این وبلاگ (امیر و طه دانش آموزان ایرانی مقیم چین-پکن) سعی بر این دارند با نوشتن تحقیقات خود و جمع آوری تحقیقات استادان بزرگ و ذکر منابع آن توانسته باشند بخشی از وظایفه خود را در قبال باید و نباید های سال پیامبر انجام دهند.و با در اختیار گذاشتن مقالات و نوشته های خود بتوانیم دیگران را هم از این مسائل آگاه سازیم.
نکاتی در مورد این وبلاگ...
۱-لطفا اگر قسط برداشت از این مطالب را دارید بر نکاتی که در اول هر پست نوشته شده است توجه بفرماید.
۲-لطفا برای نظر دادن در این وبلاگ بر روی نظر دهید پست بعدی کلیک کنید.
۳-بازدید کنندگان محترم مطالب و لینک هایی که در آخر وبلاگ در قسمت لینک باکس link box قرار دارد هیچ ربطی به این وبلاگ ندارد و به صورت اجباری در وبلاگ قرار دارد.
بی غم او زندگی حیف است حیف
احکام و احادیث رسول خدا![]()
رسول خدا(ص) فرمودند:((هر کس سه جمعه پیاپی بدون عذر در نماز جمعه شرکت نکند بر دل
او مهری از نفاق (و دورویی)زده می شود)) .![]()
رسول خدا (ص) درباره عظمت اعتکاف کنندگان فرمودند:((اعتکاف کننده خود را از گناه باز
می داردبنابر این ثواب کسی را دارد که همه خوبیها را انجام داده است.))![]()
رسول خدا (ص) فرمود: (( برگزیدگان امت من کسانی هستند که چون به بلایی دچار شوند
عفت می ورزند پرسیدند :آن کدامین بلاست؟
فرمودند: عشق (نابجا).))![]()
رسول خدا (ص) فرمود:((این دین (اسلام) سنگین و با متانت است)).
مرحبا به این جوان ![]()
به روزگار جوانی خوش است کوشیدن
چرا که خوشتر از این وقت و روزگاری نیست
هنوز نفس صبح برنیامده بود.کوچه های یثرب ساکت و خاموش در انتظار گامهای مردانی
نشسته بودند که هر روز زود هنگام از آنجا می گذشتند و برای تلاشو کار به صحرا و باغ
می رفتند.
پیامبر (ص) در حلقه یارانش چون ماه می درخشید که نگاهش به جوانی افتاد که سخت
مشغول کار بود.کم کم همه نگاها به آن نقطه دوخته شد.
چه جوان سختکوشی !ولی حیف که نیرویش را هدر می دهد کاش توانمندی هایش را در راه
خدا به کار می گرفت ..
پیامبر (ص) با شنیدن این سخنان نگاهش را از جوان برداشت و با لحنی مهربان و حکمت آموز گفت:
نه اینگونه داوری نکنید!
((این جوان اگر برای خود کار می کند تا نزد دیگران دست نیاز دراز نکنداین در راه خداست اگر
برای پدر و مادر ناتوان خود و یاخانواده ای بی بضاعت کار می کند باز هم در راه خداست البته
اگر برای فخر فروشی و مال اندوزی فعالیت می کند این در راه شیطان است.))
۲. خداوند كثافت و ژوليدگى را دشمن دارد . (كنز العمال)
3. خداوند كسى را كه در زندگى بخيل باشد و هنگام مرگ بخشند هشود ، دشمن دارد. (كنز العمال )
4. خداوند دوست دارد كه وقتى يكى از شما كارى مى كند آن را كامل كند . (كنز العمال )
.5 خداوند ملايمت را در همه چيز دوست دارد . (صحيحبخارى، كتابالادب )
6.خداوند شخصآسان گير نرمخو را دوست دارد . (كنز العمال )
7. خداوند دوستدارد كهميان فرزندان خود حتىدر بوسيدنآنها بهعدالت رفتار كنيد . (كنز العمال )
.8 خداوند بنده پرهيزگار بىنياز گمنام را دوست دارد . (صحيحمسلم، كتابالزهد )
9.خداوند از بنده مى پرسد كه فزونى دانش خود را كجا صرف كردهاى، همچنانكه از فزونى مال مى پرسد. )كنز العمال(
10. خداوند روز رستاخيز بر بيسوادان چيزهايى را مى بخشد كه بر دانشمندان نمىبخشد . (كنز العمال(
پيامبر (ص) زندگي اجتماعي و فردي خود را در شكل معمول و حتي خوب آن شكل ميداد. لباسسفيد ميپوشيد، عطر ميزد، موهاي سر را شانه ميكرد و مرتب دندانهايش را مسواك ميكرد. در ميان اين مسائل، عطر زدن براي آن حضرت يك اصل بود. در روايت هست كه در خانه پيامبر، محليبود كه پيامبر هميشه از آنجا خود را عطر ميزده است:
انس ميگويد: كانت لرسول الله سُكّة يتطيّب منها(امتاع 7.101) در خبر ديگري آمده است كه حضرت ميفرمود در اين دنيا عطر و زن و نماز را بسيار دوست ميدارد، و البته درباره نماز ادامه ميدادند كه قرة عيني في الصلاة. روشني چشمان من در نماز است(مصنف: 321.4).
شخصي روايت ميكند كه من بچه بودم نزد پيامبر (ص) ميآمديم، سر ما را مسح ميكرد. من وقتي دست پيامبر روي سرم كشيده شد چنان بوي معطري احساس كردم كه تا حال فراموش نكردهام. و ادامه ميدهد: اين قدر بوي عطر زياد بود كه گويي از كنار مغازه عطاري رد شده بودم. (امتاع 7.102) كسي هم اگر عطر تعارفي براي پيغمبر ميبرد حضرت هيچ وقت آن را رد نميكرد. نيز نوشتهاند كه رسول خدا (ص) به بوي خوشش شناخته ميشد: كان رسول الله يعرف بريح الطيب(مصنف: 319.4)
حضرت از خوردن چيزهاي بودار كه مردم را اذيت كند پرهيز ميكرد. مخصوصا وقتي سير داشت و استدلالش هم اين بود كه: أكرهه من أجل ريحه.خضاب و رنگ كردن موي هم بر آن حضرت اهميت داشت. حضرت به زنان دستور ميداد تا مويهاي خود را خضاب كنند، اگر شوهر دارند براي شوهر، و اگر ندارند براي آن كه خواستگاران بيشتري داشتهباشند (مصنف: 319.4). حضرت زني را كه در دستانش اثري از خضاب يا حنا نبود، كراهت داشت نگاه كند(مصنف: 488.7).
تصور عمومي چنان است كه گويي اگر كسي ثروتمند نباشد، نبايد از اين قبيل امور استفاده كند، درحالي كه چنين نيست. حضرت خود زندگي سادهاي، روي همان حصيري كه شبها نماز شب ميخواند، روز مينشست و با مردم گفتگو ميكرد و ميهمانانش را پذيراي مينمود (امتاع: 115.7). نوع غذا خوردن او هم در همان حد معمول بود، روي زمين مينشست و غذا ميخورد: كان رسول الله يجلس علي الارض و يأكل علي الارض (امتاع: 7.262) چنان كه در حديث آمده است تا رسول خدا (ص) زنده بود، سه روز پشت سر هم آل محمد سير نبودند (امتاع: 7.263).
پيامبر (ص) فردي شوخ طبع بود و هيچ حالت خشم و عصبانيت در او ديده نشد. در حديث آمده است: كان بالنبي دعابة، يعني مزاحا. اما اين تبسم به معناي قهقهه زدن نبوده بلكه فقط متبسم بود: ما رأيت النبي ضاحكا ما كان الا يتبسم.اين شوخ طبعي هم خود او را سرحال نگاه ميداشت و هم مردم را آرام و راضي نگاه ميداشت. آن حضرت به ديگران هم فرصت شوخ طبعي ميداد، چنان كه يك اعرابي هديه آورده بود، بعد كه پيامبر استفاده كرد، آمد و پولش را مي خواست و ميگفت: پول هديه ما را بدهيد.
بعدها هر وقت پيامبر دلگير ميشد، ميفرمود اين اعرابي كجاست بيايد و ما را از گرفتگي در آورد.البته پيغمبر از شوخي بيمورد خوشش نميآمد. يكي از شوخ طبعهاي آن زمان عبدالله بن حذافه بود كه پيغمبر او را رهبر سريهاي كرد. در آنجا از سپاهش خواست آتش روشن كنند. سپس گفت: همه شما در آتش بپريد. آنها گفتند: ما ايمان به پيغمر آورديم تا از آتش مصون باشيم. (در نقل ديگري دارد كه آنها خواستند خود را در آتش بيندازند كه او نگذاشت و گفت: شوخي كردم.) وقتي نزد پيامبر آمدند و داستان را گفتند، حضرت كار آنها را تأييد كرد و فرمود: لاطاعة لمخلوق في مصعية الخالق (امتاع 10.63) در كارهايي كه معصيت خالق است، نبايد از مخلوق پيروي كرد.بعد از رسيدن رسول خدا (ص) از بدر مردم به استقبال آمدند. سلمة بن سلامه كه پيامبر به خاطر يكشوخي نادرست، سبب قهر آن حضرت با خود شده بود، خطاب به مردم گفت: اين كه تبريك ندارد، ما مشتي پير و كچل را كشتيم. رسولخدا(ص) از سخن او خنديد و فرمود: آنان ملاء قريش بودند، كساني كه با ديدنشان وحشت پديد ميآمد و اگر دستوري ميدادند، به سختي اطاعت ميكرديد. در اين وقت سلمه از فرصت استفاده كرده علت قهر پيامبر را پرسيد. حضرت فرمودند زماني كه در «روحاء» عازم بدر بوديم، يك اعرابي نزد من آمد و پرسيد: اگر پيامبري، بگو بدانم كه شتر حامله من، چه ميزايد؟ تو گفتي كه، خودت با او جماع كردي و از تو حامله شده؛ و تو البته برخورد زشتي كردي! سلمه از رسول خدا (ص) عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت.
جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا اين چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است .
پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعايت مى كرده و مى چرانيده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اينكه يك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .
مردم مدينه ورسول اكرم(ص)
مردم مدينه دو قبيله بودند به نام اوس و خزرج كه هميشه با هم جنگ داشتند . يك نفر از آنها به نام اسعد بن زراره مىآيد به مكه براى اينكه از قريش استمداد كند . وارد مى شود بر يكى از مردم قريش .
كعبه از قديم معبد بود گو اينكه در آن زمان بتخانه بود و رسم طواف كه از زمان حضرت ابراهيم معمول بود هنوز ادامه داشت. هركس كه مىآمد , يك طوافى هم دور كعبه مى كرد . اين شخص وقتى خواست برود به زيارت كعبه و طواف بكند , ميزبانش به او گفت : ( مواظب باش ! مردى در ميان ما پيدا شده , ساحر و جادوگرى كه گاهى در مسجد الحرام پيدا مى شود و سخنان دلرباى عجيبى دارد . يك وقت سخنان او به گوش تو نرسد كه تو را بى اختيار مى كند . سحرى در سخنان او هست. اتفاقا او موقعى مى رود براى طواف كه رسول اكرم در كنار كعبه در حجر اسماعيل نشسته بودند و با خودشان قرآن مى خواندند . در گوش اين شخص پنبه كرده بودند كه يكوقت چيزى نشنود . مشغول طواف كردن بود كه قيافه شخصى خيلى او را جذب كرد . ( رسول اكرم سيماى عجيبى داشتند ). گفت نكند اين همان آدمى باشد كه اينها مى گويند ؟ يك وقت با خودش فكر كرد كه عجب ديوانگى است كه من گوشهايم را پنبه كرده ام . من آدمم , حرفهاى او را مى شنوم , پنبه را از گوشش انداخت بيرون .
آيات قرآن را شنيد . تمايل پيدا كرد . اين امر منشأ آشنايى مردم مدينه با رسول اكرم ( ص ) شد . بعد آمد صحبتهايى كرد و بعدها ملاقاتهاى محرمانه اى با حضرت رسول كردند تا اينكه عده اى از اينها به مكه آمدند و قرار شد در موسم حج در يكى از شبهاى تشريق يعنى شب دوازدهم وقتى كه همه خواب هستند بيايند در منا , در عقبه وسطى , در يكى از گردنه هاى آنجا , رسول اكرم ( ص ) هم بيايند آنجا و حرفهايشان را بزنند . در آنجا رسول اكرم فرمود من شما را دعوتمى كنم به خداى يگانه و . . . و شما اگر حاضريد ايمان بياوريد , من به شهر شما خواهم آمد . آنها هم قبول كردند و مسلمان شدند , كه جريانش مفصل است . زمينه اينكه رسول اكرم ( ص ) از مكه به مدينه منتقل بشوند فراهم شد . اين اولين حادثهبود . بعد حضرت رسول ( ص ) مصعب بن عمير را فرستادند به مدينه و او در آنجا به مردم قرآن تعليم داد . اينهايى كه ابتدا آمده بودند , عده اندكى بودند , به وسيله اين مبلغ بزرگوار عده زياد ديگرى مسلمان شدند و تقريبا جو مدينه مساعد شد . قريش هم روز بروز بر سختگيرى خود مى افزودند , و در نهايت امر تصميم گرفتند كه ديگر كار رسول اكرم را يكسره كنند . در ( دارالندوه ( تشكيل جلسه دادند , كه اين آيه قرآن يكسره اشاره به آنهاست .

دشوارى انتظار
از پيامبرگرامى اسلام (ص) دو روايت معروف نقل شده است كه با مقايسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
افضل لاعمال احمزها (1 ) و افضل اعمال امتی انتظار الفرج (2) علل دشوارى وظيفه منتظران را مى توان در چهار محور خلاصه كرد:
1- آراستگى به عدالت وتقوا
2- آراستگى به بردبارى و پايدا رى
3- بهره مندى از دين شناسى بنيادين
4- لزرم اصلاح طلبى و ظلم ستيزى.
رسيدن به اين مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقيقى مولا قرار مى گيرد كه امام صادق (ع) فرمود: هركس مى خواهد در شمار منتظران حقيقى باشد بايد پارسايى پيشه كند و متخفق به مكارم اخلاق گردد(ع)(3)
1- مجمع البحرین ص 297 به نقل از در النتظار ققنوس ص 278.
2- بحار الانوار ج 52ص 14.
3- همان.
آيا در انتظار قصد قربت شرط است يا نه؟
شرح اين مطلب به بيان دو مقدّمه بستگى دارد؛
مقدّمه اوّل: در بيان آنچه نيّت در آن شرط است، در اينجا مىگوييم: اوامرى كه از سوى خداوند صادر مىشود بر سه گونه است:
يكم: آنچه مىدانيم كه مصلحت در آن انجام دادنش به صورت تعبّد است، مانند نماز.
دوم: آنچه مىدانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر نيست، بلكه مقصود انجام يافتن آن است به هر نحوى كه باشد، چنانكه فرموده: جامهات را از ادرارهاى آنچه گوشتش حلال نيست بشوى. كه مىدانيم مقصود شسته شدن جامه است با صرف نظر از نيّت و قصد شوينده .
سوم: آنچه مىدانيم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر باشد، مانند ديدار مؤمن و مانند آن
. و ترديدى نيست كه در گونه اوّل نيّت شرط است، كه اگر در آن نيّت خللى وارد آورد، تكليف از گردنش ساقط نمىگردد، همچنانكه بدون ترديد نيّت در گونه دوم شرط نيست. و امّا در گونه سوم؛ هرگاه شخص آن را به قصد تعبّد به جاى آورد، استحقاق ثواب دارد و اگر آن را بدون قصد عبادت به جاى آورد، استحقاق ثواب ندارد، موجب عقاب هم نيست. و فرق بين اين با كارهاى مباحى كه هرگاه شخص آنها را به قصد طاعت به جاى آورد، آن است كه در اينجا امر به طور مستقيم به آنها تعلّق يافته، در صورتى كه در آن كارهاى مباح، امر به طور مستقيم متوجّه آنها نيست، چون فرض اين است كه آنها مباح هستند، بلكه بدين جهت امر به آنها تعلّق مىگيرد كه واسطه رسيدن به امر راجحى در شرع مىباشند.
مقدمه دوم: در بيان منظور از قصد قربت كه در عبادات شرط است، مىگويم: منظور از آن آوردن مأمور به چيزى كه به آن امر شده به قصد اطاعت خداوند - جلّ شأنه - و به كار بستن فرمان او مىباشد، خواه انگيزه او از اطاعت اين باشد كه خداوند را شايسته اطاعت مىداند، يا انگيزهاش محبّت خداوند يا سپاسگزارى نسبت به او، يا تقرّب جستن به سوى او، يا اميد پاداش الهى و يا ترس از عقوبتش بوده باشد، كه مراتب و درجات مختلفى است، هر يك برتر از ديگرى و هر كسى بر روش خود عمل مىكند. (1)
و دلايل شرط بودن نيّت به گونه ياد شده نسبت به عبادات، در كتب فقه ذكر گرديده از اجماع و آيات، مانند فرموده خداى تعالى: فَاعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين(2)
پس خداوند را با اخلاص كامل در دين پرستش نماييد.
و احاديث از جمله؛ حديث صحيحى كه در اصول كافى روايت شده، امام زينالعابدينعليه السلام فرموده: هيچ عملى جز با نيّت درست نيست. (3)
و از جمله؛ در وسائل به سند خود، از حضرت موسى بن جعفر، از پدرانش، از رسول خدا - عليهم السلام - ضمن حديثى آورده كه فرمود: همانا اعمال بسته به نيّتها است و براى هركس آنچه را نيّت كرده خواهد بود، پس هر آنكه به قصد آنچه نزد خداوند هست در غزوهاى شركت كند، البته پاداشش بر خداى - عزّوجلّ - خواهد بود و هر كس به خاطر دنيا يا به نيّت به دست آوردن غنيمتى به غزوه رود، جز آن چيزى حاصلش نخواهد شد.(4)
و در همان كتاب از امام صادقعليه السلام آمده كه: خداى - عزّوجلّ - فرموده: من بهترين شريك هستم، هركس غير مرا در عملى با من شريك سازد، آن را نخواهم پذيرفت، مگر آنچه را كه براى من خالص باشد. (5)
و احاديث ديگرى كه در كتابهاى علماى ما - كه خداوند بر آنان رحمت آرد - تدوين گرديده است. چون اين را دانستى، پس بدان كه آنچه به نظر نزديكتر است، اينكه انتظارى كه در اخبار به آن امر شده از گونه سوم مىباشد، بنابراين چند صورت در آن تصوّر مىشود؛
اوّل: اينكه منظور شخص منتظِر، اطاعت امر خداوند باشد، خواه انگيزه او بر اطاعت، اميد ثوابى باشد كه در روايات به آن وعده شده، يا انگيزه ديگرى داشته باشد
. دوم: اينكه انگيزهاش بر انتظار، اطاعت امر و نايل شدن به پاداش دنيوى يا اخروى باشد، ولى قصد پاداش فرعى و تابع قصد اطاعت باشد. يعنى مقصود اصلى او از انتظار اطاعت امر باشد و به پيوست آن، پاداش را قصد نمايد.
و اين دو قسم موجب نايل شدن به تمام پاداشها و ثوابهايى است كه در روايات وارد گرديده و شايسته است كه مؤمن قسم اوّل را انتخاب كند، بلكه عالىترين گونههايش را - كه به آنها اشاره نموديم – برگزيند.
سوم: اينكه انتظار به منظور رستگارى به ثوابها و مواهب اخروى يا دنيوى باشد، به جهت آگاهىاش به جمع شدن لوازم زندگى و طول عمر و فراخى روزى و فراوانى نعمتها و زايل شدن همّ و غم و درد و رنج در زمان ظهور مولايمان صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - به طورى كه از انتظارش جز اين نخواهد و اطاعت امر خداوند در نظرش نباشد.
چهارم: عكس قسم دوم يعنى منظور اصلىاش از انتظار، پاداش باشد و به پيوست آن بخواهد امر خداوند را اطاعت كند
. و ظاهر آن است كه در اين دو قسم استحقاق ثوابهايى كه در روايات وعده شدهاند را ندارد، زيرا كه استحقاق پاداش عبادت، به قصد اطاعت بستگى دارد - چنانكه ديديد در صريح روايت آمده است - . و فرض اين است كه مأمور به را به قصد تعبّد به جاى نياورد، پس انتظارش عبادت نيست.
و همانطور كه مستحقّ ثواب نيست، همچنين استحقاق عقاب نيز ندارد، زيرا كه چنين نمىدانيم كه مصلحت انتظار فقط در صورت انجام دادن آن به قصد قربت باشد، بلكه ظاهر از مطالعه اخبارى كه در اين باره رسيده، اين است كه به منظور جلوگيرى از يأس و نااميدى مؤمن از ظهور امامعليه السلام است، لذا امير المؤمنينعليه السلام در حديثى كه در مبحث اوّل آورديم، فرموده: منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد... كه ظاهر فرموده حضرت: مأيوس نشويد، بيان نخستين درجات انتظار مىباشد.
و نيز اشاره به همين است فرموده مولايمان حضرت صادقعليه السلام در روايت ابوبصير كه سابقاً گذشت اينكه: اى ابوبصير! آيا تو هم از كسانى هستى كه دنيا مىخواهند... و بدين ترتيب بر او اعتراض كردند، يعنى: آيا همچون تويى سزاوار است كه خواستهاش از انتظار فرج، رسيدن به لذّتهاى دنيوى باشد؟ و اين بيان بر آنچه يادآور شديم، دلالت دارد كه اگر هدفش در رسيدن به پاداش محدود باشد، مستحقّ عقوبت نيست. و نظير اين مطلب در اعمال بسيار است، مانند: ديدار مؤمن، عيادت بيمار، تشييع جنازه، برآوردن حوايج برادران دينى و غير اينها كه هيچ كس نگفته اگر مؤمن، حاجت برادر مؤمن خويش را برآورده سازد و به اين كارش قصد تعبّد نكند، مستحقّ عقوبت مىشود، البته استحقاق ثواب در اين عمل و مانند آن به قصد تعبّد بستگى دارد، چنانكه توجّه داديم. (6)
اگر بگوييد: مىتوان قايل شد كه قصد تقرّب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام مىباشد، نظر به حديثى كه در كتاب تحف العقول از مفضّل بن عمر، از حضرت ابى عبد اللَّه امام صادقعليه السلام آمده كه فرمود: مردم درباره ما بر سه گروه شدند: گروهى ما را دوست داشته و در انتظار قائم ما شدند تا از دنياى ما برخوردار گردند، كه گفتند و سخنان ما را حفظ كردند و از كردار ما كوتاهى نمودند، كه اينها را خداوند به سوى آتش محشور خواهد ساخت... .
مىگويم: اين صفت منافقان است كه محبّت خاندان عصمت را به زبان اظهار كنند و دلهايشان منكر آن است. و اين مطلب از فرموده امام صادقعليه السلام: كه گفتند... ظاهر و آشكار است، بنابراين مقصود چنين است - واللَّه العالم - كه: اين منافقان محبّت ما را به زبان آشكار ساختند تا هرگاه قائم خاندان عصمت بپاخاست، به هدفهاى دنيوى خويش نايل گردند و حال آنكه فعل آنها مخالف قولشان مىباشد و اين دليل نفاق آنها است و عاقبت كارشان جهنّم است، و اين افراد همانهايى هستند كه در بعضى از روايات آمده كه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - دستور مىدهد گردنشان را بزنند، در حالى كه كنارش ايستاده باشند و خدا دانا است .
1- سوره اسراء، آيه 84.
2- سوره زمر، آيه 2.
3- اصول كافى، 84/2 باب نيت ح 1.
4- وسائل الشيعه، 34/1 باب 5 ح 10.
5- وسائل الشيعه، 44/1 باب 8 ح 9
. 6- وسائلالشيعه، 144/1 ح 1221
رسول خدا به روایت حضرت علی (ع):
سکوت آن حضرت
سکوت رسول خدا 4 نوع بود: حلم - حذر - تقدیر - تفکر.
سکوتش از حلم و صبر این بود که هیچ چیز آن حضرت را به خشم در نمی آورد و از جای به در نمی برد و سکوتش از حذر در 4 مورد بود:
1) در جایی که می خواست وجه نیکو و پسندیده کار را پیدا کند تا مردم نیز در آن کار به وی اقتدا نمایند.
2) در جایی که حرف زدن قبیح بود و می خواست به مخاطب یاد دهد تا او نیز از آن خودداری کند.
3) در جایی که می خواست دربا ره صلاح امتش مطالعه و فکر کند.
4) در جایی که می خواست دست به کاری بزند که خیر دنیا و آخرتش درآن بود.
و سکوتش از تقدیر این بود که می خواست همه مردم را به یک چشم دیده و گفتار همه را به یک نحو استماع فرماید. و اما سکوتش در تفکر عبارت بود از تفکر در این که چیزی باقی است و چه چیزی فانی.
شعری زیبا در وصف پیامبر
پر از دلشوره دلدار بودم
شبی تاریک بودو زار بودم
حدیث مدح سرمد،می نوشتم
و ان کان محمد مینوشتم
بناگه آسمان غرق صفا شد
خدا هم مست روی مصطفی شد
مدیحت را فقط الله گوید
رخ یوسف کش تو ماه شوید
سرک او شکست و سجده برآورد
به خاک او نشست و سجده برآورد
ز چشمت جام ساغر افریدند
ز اشکت شور کوثر آفریدند
هلاک خال زیبایی لب تو
ترنم های بارب یارب تو
تویی ساغر منم مستانه تو
منم درویش خطر افتاده تو
این مقاله توسط امیر و طه نوشته شده است و بر داشت از این مقاله به هر نحوی مجاز نمی باشد.
انتخاب نام مبارک رسول خدا (ص) براي امسال از سوي رهبري انقلاب از چند جهت است:
نخست از اين باب که در سال گذشته يکبار ديگر تمدن غربي به رغم همه شعارهايش درباره احترام به افکار و انديشه ها به رسول اکرم که بيش از يک ميليارد انسان به او عشق مي ورزند اهانت کرد. پيامبري که ناشر اخلاق و انسانيت است و به پيامبر اخلاق شهرت دارد. اين انتخاب بازهم انگيزه اي خواهد شد براي احترام بيشتر .
دوم آن در اوج تبليغات سلفي ها که جنگ عليه شيعه را راه انداخته اند اين انتخاب نشان خواهد داد که تشييع اساس و بنياد دين مبين اسلام را رسول اکرم (ص) مي داند. در اين تفکر امام علي (ع) شاگرد پيامبر (ص) است و امامان هم هر چه روايت مي کنند با واسطه اجدادشان از رسول خداست.
متاسفانه در جامعه شيعه به شناخت شخصيت پيامبر (ص) آن چنان که شايد و بايد بها داده نشده و نمي شود. اکنون حتي يک مرکز پژوهشي جدي در اين زمينه در ميان موسسات ديني در داخل کشور نيست و عمده فعاليت ها به بخشهاي ديگر به خصوص حوزه هاي ولايتي مربوط است.طبيعي است که کار در آن زمينه ها هم لازم است اما غفلت از اين طرف قابل بخشش نيست.
و باز هم متاسفانه بايد گفت يکي از قويترين مراکز پژوهشي سيره نبوي در اسراييل و در دانشگاه هبرو(عبري) قرار دارد و چند دهه متوالي است که اساتيد و محققان آن مرکز به نگارش در اين زمينه مشغولند و پيداست که هدف نهايي آن تلاش براي ويران کردن بنيادهاي اعتقادي مسلمانان است هر چه در پوشش علمي اين کارها صورت ميگيرد.
اما آنچه مهم است اين که در اين سال چه بايد کرد؟
از هم اکنون باید مقدمات چند پژوهش جدی درباره ی شناخت بیشتر از آن حضرت را در زمینه های مهمی چون اخلاق و نیز حکومت و دولت فراهم کرد. روشن است که دولت برای چنین تحقیقاتی در بودجه سال گذشته پیش بینی لازم را نکرده و بنابراین بر دولت است که هر چه زودتر بودجه ای را به این امر اختصاص دهد.طبعا متولیان این امر نباید از کسانی باشند که از این قبیل بودجه ها برای طاهر سازی و تبلیغات استفاده می کنند. بلکه می بایست موسساتی باشند که به جدیت به فعالیت های پژوهشی در این زمینه مشغولند. این قبیل موسسات می بایست کتابهایی در سطوح مختلف برای مردم بنویسند. به ترجمه کتابهای خوب مشغول شوند و مهمتر از اینها کار های بنیادی - علمی در زمینه شناخت سیره آن حضرت را در دستور کار خود قرار دهند. نکته دیگر اجرای مقدمه طرح هایی در زمینه های هنری به خصوص سنمایی است. اکنون نزدیک به چهل سال از ساختن فیلم محمد رسول الله می گذرد اما هیچ کار تازه وجدی در این زمینه به خصوص از ناحیه ی مسلمانان صورت نگرفته است. به نظر مي رسد مراکزي که متولي اين قبيل کارها هستند لازم است تا از هم اکنون در انديشه اين امر بوده و تلاش کنند تا در قالب هاي مختلفي به تهيه کارهاي جدي و جهاني بپردازند مطمناٌ نه يک کار بلکه چندين کار بايد در اين رابطه صورت گيرد.
انتخواب عنوان پيامبر اعظم (ص) اگر چه عنوان خوبي است اما دو نکته وجود دارد:نخست آن که بايد توجه داشت که مي بايست تعبير ((پيامبر اسلام))که يک اصطلاح غربي است استفاده شود. و نکته ديگر بهترين تعبيير که خود قرآن بکار برده رسول خدا است.
این مقاله توسط امیر و طه نوشته شده است و بر داشت از این مقاله به هر نحوی مجاز نمی باشد .
بسماللَّهالرّحمنالرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النهار، یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الى احسن الحال.
امسال، اول فروردین با ایّام اربعین حسینى همراه است. اربعین هم خود یک فروردین دیگر است. اولین شکوفههاى عاشورایى در اربعین شکفته شد. اولین جوششهاى چشمهى جوشان محبت حسینى - که شطّ همیشه جارى زیارت را در طول این قرنها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد. مغناطیس پُرجاذبهى حسینى، اولین دلها را در اربعین به سوى خود جذب کرد؛ رفتن جابربنعبداللَّه و عطیّه به زیارت امام حسین در روز اربعین، سرآغاز حرکت پُربرکتى بود که در طول قرنها تا امروز، پیوسته و پىدرپى این حرکت پُرشکوهتر، پُرجاذبهتر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبهروز در دنیا زندهتر کرده است.
تصادف اول فروردین با اربعین حسینى، در حقیقت تقارن دو فروردین است؛ تقارن دو بهار است. ضمن تسلیت به همهى مؤمنین و همهى شیعیان و مسلمانان به مناسبت اربعین حسینى، عید نوروز و آغاز بهار را به ایرانیان و به دیگر ملتهایى که عید نوروز را گرامى مىدارند، تبریک عرض مىکنم؛ بالخصوص به ایثارگران کشورمان و به خانوادههاى مجاهد و ایثارگرى که با همهى وجود و توان خود، در راه اعتلاى اسلام و ایران تلاش کردند.
خوشبختانه کشور با قطع نظر از بهار طبیعت، در بهار امید و حرکت و نشاط است. روى کار آمدن یک دولت مردمى، و حماسهى خدمترسانى و شور و نشاط جوانان در عرصههاى مختلف، کشور را در فروردینى از امید و نشاط قرار داده است؛ و عید واقعى براى هر ملت، چنین وضعیتى است. اینها همه از برکات مشارکت عمومى و همبستگى ملى است که ملت ایران در سال 84 آن را سرلوحهى کار و تلاش خود قرار داد. موفقیتهاى ملت - چه در زمینهى حضور مردمى و مشارکت عمومى، چه در نشان دادن شاخصهاى همبستگى ملى - در سال 84 درخشان بود. انتخابات پُرشکوه و حضور مردمى پُرشور و تشکیل یافتن یک دولت برخاستهى از مردم و متعهد به خدمترسانى؛ و پیشرفتها و موفقیتهایى در زمینههاى گوناگون در کشور، از موفقیتهاى بزرگ ملت ما در سال 84 بود.
درست است که در کنار این موفقیتهاى بزرگ، تلخىها و سوانح و فقدانهاى دردناک و جفاهایى هم داشتهایم - چه به حرمت پیامبر اکرم، چه به قداست حریم عسکریین، چه به یاد شهیدان گرامى، چه به عزت ملت ایران - که آنها را در سال گذشته ملت ایران آزموده؛ اما عزم انقلابى بر آن است که به حول و قوهى الهى، از تلخىها، پلکانى به سوى شیرینىها بسازیم و سختىها را به سختکوشىها تبدیل کنیم؛ این درس اسلام و درس پیامبر عظیمالشأن اسلام است.
در این مقطع زمانى، یاد و نام مبارک پیامبر اعظم از همیشه زندهتر است؛ و این یکى از تدابیر حکمت و الطاف خفیّهى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بیش از همیشه به پیغمبر اعظم خود نیازمند است؛ به هدایت او، به بشارت و انذار او، به پیام و معنویت او، و به رحمتى که او به انسانها درس داد و تعلیم داد. امروز درس پیغمبر اسلام براى امتش و براى همهى بشریت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و کرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبیعى، نام مبارک پیامبر اعظم است. در سایهى این نام و این یاد، ملت ما درسهاى پیغمبر را باید مرور کند و آنها را به درسهاى زندگى و برنامههاى جارى خود تبدیل کند. ملت ما به شاگردى مکتب نبوى و درس محمّدى (صلّىاللَّهعلیهوآله) افتخار مىکند. ملت ما پرچم اسلام را در میان امت اسلامى با استقامت و استحکام برافراشته است؛ سختىها را تحمل کرده است و کامیابىهاى حضور در این میدان شرف و افتخار را دیده است و به فضل الهى، کامیابىهاى بیشتر در راه است.
ما درس اخلاق پیغمبر، درس عزت پیامبر اعظم، درس علمآموزى و درس رحمت و کرامت و درس وحدتى را که ایشان به ما داد و درسهاى زندگى ماست، باید در برنامهى زندگى خودمان قرار بدهیم.
امروز دولتى مصمم و خدمتگزار در وسط میدان، با مردمى آماده به کار و سرشار از امید، و با جوانانى پُرشور و بااستعداد، در این سرزمین حضور دارند و این نوید بزرگى براى آیندهى کشور و ملت ماست.
از خداوند متعال خواهانیم که روح مطهر پیامبر اعظم را از ما خشنود کند و برکات خود را به آن پیامبر رحمت و عزت و به امت او روزبهروز افزون فرماید؛ و قلب مقدس ولىّعصر (ارواحنافداه) را از ما شاد کند و ما را در پیمودن این راه دشوار موفق و مؤیّد بدارد؛ و روح شهیدان عزیز و روح مطهر امام بزرگوار ما را در جوار اولیاء و بندگان صالحش، سرشار از نعمت خود قرار دهد.
والسّلامعلیکمورحمةاللَّهوبرکاته
منبع-دفترمقام معظم رهبری
برداشت از این متن فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
یکی از اصولی که پیامبرگرامی اسلام (ص)همواره بدان توجه خاص می کردند حق مردم (حق الناس) است. آنچنان که در آموزه های دینی آمده ، حق الهی قابل بخشش است اما حق الناس جز به رضایت مردمان قابل بخشش نیست. چنین مکتبی امروزه در مقابل انواع اتهام ها قرار گرفته است. نویسنده باتوجه به انواع پیمان نامه های پیامبر اکرم(ص) به دنبال اثبات این امر است که مسلمانان از دیرباز به دنبال تحقق حقوق اقلیت ها و حتی اقوام شکست خورده و در یک کلام حقوق بشر بوده اند.
تاریخ ۱۸۵ مکتوب(۱) را از رسول گرامی اسلام به یادگار گذاشته است. این مکتوبات که شامل پیمان نامه ها، دعوت امراء و رؤسای قبایل به اسلام، فرمان های حکومتی، ارشادنامه ها، امان نامه ها و برخی مکتوبات دیگر پیرامون موضوعات مختلف است، تصویری کامل از اخلاق سیاسی و اجتماعی پیامبر را به تماشا می گذارد. اهمیت این نامه ها در برجسته بودن موضع گیری های حقوقی و سیاسی پیامبر اسلام است و گرچه در برخی از متون آن، ارشادات اخلاقی و حتی تبیین جهان بینی نیز وجود دارد، اما حتی این موارد در پرتو اخلاق سیاسی- اجتماعی پیامبر مورد توجه قرار گرفته اند. همچون متفاوت بودن نامه هایی که پیامبر به پادشاهان مسیحی چون «مقوقس» و «هرقل» نوشته و در آن به آیه مشهور «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بینناء و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون» (۲) استناد می کنند با نامه به کسانی چون «خسرو پرویز» که پیامبر لحنی متفاوت را در برخورد با این پادشاه برمی گزینند.
نقد و تحلیل موشکافانه این مکتوبات می تواند سیره و سنت رسول گرامی اسلام را در تمامی ابعاد سیاسی- اجتماعی و حقوق تبیین ساخته و خود سرمایه و منبعی برای تدوین پروتکل های حقوقی جهان اسلام در تمامی ابعاد آن از یک سو و ارائه آن به سازمان ها و نهادهای حقوقی و سیاسی جهان امروز- به ویژه تمدن غرب- از دیگر سو باشد و این البته نیازمند تحقیق و تطبیق حکما و متفکران توانای اسلامی در قاموس موازین حقوق جهان حقوق محور امروز است. استخراج و استنباط موازین پیشرفته و مدرن حقوق بشر در اسلام با عنایت به سنت و سیره رسول گرامی اسلام نه تنها جهان اسلام را در برخورد و مواجهه با مسائل مستحدثه جهانی توانا می سازد بلکه به عنوان، محک و معیاری در جهت تصحیح و تنقیح موازین حقوقی امروز، آن هم در عصر و دوره «جهانی سازی» و «دهکده جهانی» عمل می کند.
برای خواندن ادامه این مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
برداشت از این متن مجاز است.
وقتی که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید که لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می کند و مانند رودی اشک از دیدگان می ریزد.
آن ملک متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم درآسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود براو زد و هنگامی که ملک متوجه شد، بلافاصله رکاب آن حضرت را بوسید ، تعظیم و اکرام نمود و عرض کرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا که نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما نشدم.
آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملک عرض کرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. سپس ملک گفت که من دو رکعت نماز بجا آورده ام که بیست هزار سال طول کشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در رکوع و پنج هزار سال در سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می کنم به امت شما. حضرت باز فرمودند که امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس بدان که به عزت خدا هر کس از گناهکاران امت من یک بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزارسال طاعت تو برتر است.
منبع:
امالی صدوق، ج 3، ص 429 / لثالی الاخبار، ج3، ص 429
بر داشت از این متن فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
جنگهاى پیامبر(ص) در ارتباط با حاکمیت سیاسى
از امورى که حکایت دارد پیامبر اکرم(ص) با هدف تشکیل یک حکومت گسترده، مبعوث گردیده است، استوار بودن بعثت و نبوت او بر شمشیر است. زمانى که آن حضرت در جوانى به همراه ابوطالب، در سفر تجارى، بحیراى عابد را ملاقات کرد، او با مشاهده علایم نبوت در سیماى رسول خدا(ص) به ابوطالب سفارش کرد که بیشتر مواظب او باشد؛ زیرا یهود دشمن او است و علت این امر را چنین بیان مىکند که او پیامبر شمشیر است.
یهودیان مدینه نیز که مىدانستند پیامبر آخرالزمان از سرزمین حجاز مبعوث مىشود و اصلاً به همین منظور به آن منطقه آمده بودند، هنگام اختلاف و درگیرى با اوس و خزرج، به آنان مىگفتند: همانا زمان بعثت پیامبرى نزدیک است. ما از او تبعیت مىکنیم و در کنار او شما را به شیوه کشته شدن عاد و ارم مىکشیم.
امام باقر(ع) نیز در روایتى طولانى در پاسخ پرسش درباره جنگهاى حضرت على(ع) بعثت پیامبر اکرم را مبتنى بر پنج شمشیر مىداند و جنگهاى حضرت على(ع) را نیز در راه رسیدن به اهداف بعثت رسول خدا(ص) معرفى مىکند:
بعث اللّه محمداً(ص) بخمسة اسیاف ثلاثة منها شاهرة فلا تغمد حتى تضع الحرب اوزارها و لن تضع الحرب اوزارها حتى تطلع الشمس من مغربها. فاذا طلعت الشمس من مغربها آمن الناس کلّهم فى ذلک الیوم فیومئذ لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فى ایمانها خیراً و سیف منها مکفوف و سیف منها مغمود سلّه الى غیرنا و حکمه الینا.
خداوند محمد(ص) را با پنج شمشیر برانگیخت که سه تاى آنها کشیده است وغلاف نمىشود تا این که جنگ متوقف شود و جنگ متوقف نمىشود تا این که خورشید از مغرب طلوع کند. پس زمانى که خورشید از مغرب طلوع کرد، همه مردم در آن روز ایمان مىآورند و دراین هنگام، هر کسى که قبلاً ایمان نیاورده یا با ایمانش خیرى به دست نیاورده است، ایمانش براى او فایدهاى ندارد. یکى از آن پنج شمشیر، بازداشته شده ویکى در غلاف است حکمش به دست ما است و کشیدنش به دست غیر ما. ایشان در ادامه روایت، به توضیح این پنج شمشیر مىپردازد که آن سه شمشیر کشیده، و آماده مبارزه، که تا طلوع خورشید از مغرب غلاف نمىشود، شمشیرهایى است که پیامبر اکرم(ص) با آن به مبارزه با مشرکان عرب، اهل کتاب و مشرکان عجم رفته است. شمشیر چهارم، که «مکفوف» است، به جنگهاى حضرت على(ع) با اهل بغى تفسیر شده است و آخرین شمشیر، قصاص است که حکمش را ائمه(ع) بیان مىکنند؛ ولى اجراى آن برعهده ولى دم است.
بدین ترتیب، این روایات، رسالت پیامبر اکرم (ص) را فراتر از صرف تبلیغ ودعوت به سوى اسلام معرفى مىکند. رسالت ایشان این است که شرک و کفر را در هر گوشه از جهان و به هر شکل که باشد، از بین ببرد. رسالت ایشانهمانطور که در مباحث قبل از عابد نصرانى بیان شد بر پایه شمشیر و قدرت، که رکن اصلى یک حکومت است، قرار دارد و حضرت موظف است که با فراهم آوردن نیرو و تشکیل جامعهاى اسلامى، به جنگ شرک و کفر برود و آن را از بیخ و بن برکند. پس هر چند در آغاز دعوت و رسالت، آن حضرت وظیفهاى جز انذار و دعوت به سوى دین نداشت (انّما انت نذیر و اللّه على کل شىءوکیل) ولى در ادامه رسالت، با نزول آیات دیگر قرآن کریم، همان طور که این روایت بیان مىکند، مرحله به مرحله، ابعاد رسالت آن حضرت آشکار گردید، هر چند که خود آن حضرت از آغاز دعوت، مراحل بعدى را نیز گوشزد مىکرد.
در این روایت، نکتهاى وجود دارد که هر چند با بحث حاضر ارتباط مستقیمى ندارد، ولى با مباحث قبل و بعد، ارتباطى وثیق دارد. امام باقر(ع) از میان این پنج شمشیر، تنها آخرین آنها، یعنى قصاص را داراى دو جهت مىداند که حکمش را امام(ع) باید بیان کند، ولى اجراى آن به دست ولى دم است؛ اما چهار شمشیر دیگر را بدون هیچ تفصیلى بیان کرده و شمشیر بر ضد اهل بغى را نیز شمشیر حضرت على (ع) معرفى مىکند. بدین ترتیب، مشخص مىشود که آن چهار شمشیر دیگر، حکم و اجراى آن، در هر زمانى برعهده امام(ع) است و آنان وارث حکومت نبوى هستند و آنان باید براى استمرار بعثت پیامبر اکرم(ص) براى رسیدن به اهداف بلند مدت آن، حکومت را در دست گیرند و بر ضد کفر و شرک و گمراهى مبارزه کنند.
در روایات دیگر نیز جهاد رسول خدا(ص) با شرک و کفر، مسؤولیتى الهى معرفى شده است. به طرق گوناگون همچنان که در روایت پیشین نیز آمده بود، از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که «من براى تنزیل قرآن جنگیدم وعلى براى تأویل آن مىجنگد».همین مطلب، درباره امام زمان(ع) نیز گفته شده است.
در این روایت، حضرت، جنگ و مبارزه خویش را براى گسترش اصل دین اسلام مىداند، نه مبارزهاى عادى بین دو ملت یا قوم. پس اگر حکومت ایشان امرى دنیوى و به انتخاب مردم بود و رسالت ایشان منحصر در دعوت و ترسانیدن لفظى بود، چه دلیلى مىتوان براى این کلام آن حضرت یافت که «من براى تنزیل قرآن جنگیدم»؟ هم چنین براى روایت پیشین که بعثت آن حضرت را مبتنى بر سه شمشیر آماده مبارزه تا قیامت معرفى مىکند؟
از طریق اهل سنت نیز روایاتى در این زمینه نقل شده است. ابن سعد در کتاب الطبقات نقل مىکند که آن حضرت فرمود:
امرت ان اقاتل الناس حتى یقولوا لااله الااللّه فمن قال لااله الااللّه عصم منى ماله و نفسه الا بحقه و حسابه على اللّه.
من مأمورم که با مردم بجنگم تا «لااله الااللّه» بگویند. پس هر کس «لااله الااللّه» بگوید، از سوى من، مال و جانش مصون است مگر این که حق و حسابى الهى در مال او باشد.
بر گرفته شده از فصلنامه حکومت اسلامی
برداشت از این متن مجاز است.
عاشوراي حسيني
روزها رازهايي درسينه دارند كه تقديم روشن بينان مي شود . آنهايي كه چشم هاي خود را به روشنايي مي بندند توانايي نگريستن به خورشيد بر آمده روز را ندارند. رازدانان روزها ازحادثه ها عبرت مي آموزند و بر واقعه ها با ديده تعبير مي نگرند، آيات نيك را شاكرند و بر نشانه هاي هيبت و عسرت صابر. زيرا شكر به فراخي و صبر به تنگي نشان خردمندي است.
عاشورا ، دهم ماه محرم ، روزپيروزي خون برشمشير است. غلبه فرياد مظلوم بر عربده كشي ظالم تا بن دندان مسلح پيروزي و نصرتي كه هلهله كنان كوفي و شامي آن را با چشمان بسته به آفتاب خود نديدندو از بالاي نيزه بردن آفتاب شادمان و خرسند شدند، درحالي كه نمي دانستند باخود رايت پيروزي حسين شهيد (ع) را به دوش مي كشند و با هلهله خويش كوس رسوايي خود رابر كوي و برزن مي زنند.
امروز ، تاريخ پيروزي حسين بن علي (ع) را به گواهي نشسته است، پيروزيي كه از بستر جهاد و متن خون شكوفا شد و آرمانهاي والاي اورا با جريان تاريخ نسل به نسل بشري واگويه كرد.
حماسهي عاشورا سر فصل عشق و شور و عرفان بزرگ مردان الهي و نشان آفرينش عزت و اقتدار و آرمان گرايي بزرگ زناني است كه حيات اسلام ناب محمدي (ص) و آزادگي و آزادي را امداد جاودانه پايمردي و استقامت خود ساخته اند، نهضت حسيني و انقلاب فياض و جوشان عاشورا يك بعثت بدون وحي و شكفتن گلبانگ توحيد در چكاچك شمشير بر بلنداي سر نيزه هاست،كربلا عرصه انفجار نور و ظهور حماسه از يك سو و تبلور قساوت و حد اعلاي فاجعه از طرف ديگر است و نينوا سرزميني بي مانند براي نمايش تمامي عشق بر پرده هستي است، واضح است كه دايره آفرينش را بي كربلا وجودي نيست منظومه معارف عارفان و سير سالكان الي الله و جهاد مجاهدين في الله و مجاهده عالمان في سبيل الله را بي حسين (ع) و زينب در باغ خاطر نمي توان گذراند. به راستي اگر معمار ازل در خزانه خارج از وصف آفرينش، گوهري چون حسين (ع) و مرواريدي چون زينب (س) نداشت، كار كدامين نبي به كمال مي رسيد و راه كدامين رسول به نهايت پيوند مي خورد؟ حسين و عاشورا و زينب ناموس دهر و باعث بقاي هستي و تداوم راه پاكان و صالحان براي هميشه تاريخ بشر هستند، از پيامبران اولوالعزم تا مردمان عادي همه در جستجو و رهپوي مردان و زنان روزگار و سرزميني هستند كه پرچم هدايتشان در دستهاي استوار زينب (س) و نهال آرزويشان در چشمه سار هميشه جوشان حسين (ع) استقرار يافته و نور خود را در چهرهي گلگون عاشورا به نظاره مي نشينند.
برداشت از این مقاله به هر نحو غیر مجاز می باشد.
تاسوعا
سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. «تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.
براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

روز تاسوعا
روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليهم السلام از اهميت بالايى برخوردار است . مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى همچون بسياری از مسلمانان سراسر گيتی، اين روز را منتسب به غيرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) ميدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.
تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ايثار و ادب و دلاوري و وفا و حقگزاري عباس بن علي(ع) است و با گذشت بيش از هزار و سيصد سال ، هنوز تاريخ، روشن از كرامتهاي اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگي همراه است.
آن سردار فداكار با لبي تشنه و جگري سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردي و وفايش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل بيت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بيرون آمد تا آب را به كودكان برساند.
خود از آب ننوشيد و فرات را تشنه لبهاي خويش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، ديگر هرگز به دامن وفاي عباس نرسيد. اين ايثار را كجا ميتوان يافت و اين همه فداكاري مگر در واژه ميگنجد و با كلام قابل بيان است؟
دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و اين دستها براي آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بي بديل فتوّت و مردانگي در تاريخ شد. و چه به حق او را غيرت ا... العظميم ناميده اند.
برای خواندن ادامه این متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

![]()
شيعتــــي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام
فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤاد حــــــزيــــن
شيعتي إني غريب بين أقوام بغاة
وأنا الضامي وأسقى من كؤوس النائبات
قطعوا رأسي ظلماً بسيوف مرهفـــات
رفعوه بعد قتلي فوق أطراف القــناة
ذاك رأســـي مشال في رماح طوال
وقطيــــع الوتيــــن بفؤاد حزيـــــــن
شيعتي إن غاب عنكم في سماء الموت فرقد
فاذكروا الأكبر لما غاله السيف المجـــرد
واقتيلاً فوق الأرماح والأسياف سجــد
وبه قد صرعوا فوق الثرى جسم محمد
وشبيه الرســـــول وطأتــــه الخيـــول
وفقدت البــــــــنين بفؤاد حزيـــــــن
شيعتي ما إن سمعتم من مناد وأخاه
فاذكروا العباس لما قطعت منه يداه
جئته نحو الفرات قاصداً كيمـــا أراه
فوجدت الجسد الطاهر تكسوه دمـــاه
فاهتــفوا بانكســـار أين ذاك اليســـــار
ايــــن ذاك اليميـــن بفــؤاد حزيـــــــن
شيعتي ما إن فقدتم من غلام ذي مكارم
فاندبوه بدموع واذكروا لوعة قاســــم
هو كا البدر تجلى وجلى في الغمائـــم
بدل الأشمع قد زف بأطراف الصوارم
غاب ذاك الهلال في بروج القتال
غاب نور اليقين بفؤاد حزيـــــــن
شيعتي ما إن فقدتم من رضيع وهو ظام
فاذكروا طفلـــــي لما قتلوه باهتضام
بدل الماء سقوه من انابيب الحمام
بأبي من ذاق طعم الموت من قبل الفطام
ذاك نحر الرضيع فاض منه النجيع
ودفـــنت الجنين بفـــؤاد حزيــــــن
شيعتي ما أن سمعتم في نسوة تشكو الرزايا
فاذكروا نسوتنا اللآتــي تحملن البلايـــا
وعلى الأكوار ظلماً حملوهن سبايــــا
شاكيات باكيات فوق أقتاب المطايـــا
فاسألـــوا كربلاء من لتلك النساء
من لحــزن كمين بفـــؤاد حزيـــــن
شيعتي ما إن شربتم عذب ماء فاذكروني
او سمعتم بقتيل أو شهيد فاندبوني
فأن السبط الذي من غير جرم قتلوني
وبجرد الخيل بعد القتل عمداً سحقوني
ليتكم حاضــــرون للندا تسمعــــــون
هاتفــــا بالأنيـــــن بفـــؤاد حزيـــــــن

برداشت از این متن به هر نحو غیر مجاز می باشد/مگر با ذکر منبع آن.
در سيره ابن هشام آمده كه از جملهانگيزههاى حليمه در باز گرداندن رسول خدا به نزد مادرش آمنهآن بود كه چند تن از نصاراى حبشه رسول خدا(ص)را با حليمه ديدند،و نگاههاى دقيق و خيرهاى به آنحضرت نموده و او رابررسى كردند و... خبرگزاري شبستان: حليمه سعديه رسولخدا(ص)را پس ازگذشت پنجسال از توقف آن حضرت در ميان قبيله،به مكه و نزدمادرش آمنه باز گرداند،و با اينكه اينكار بر خلاف ميل و خواستقلبى او بود ولى روى قرار قبلى و وعدهاى كه به جدشعبد المطلب و مادرش آمنه داده بود آنحضرت را به مكه آورد وتحويل داد. و در تاريخ براى اينكار حليمه كه بر خلاف رضاى قلبى اوبود جز آنچه گفته شد جهات ديگرى نيز ذكر كردهاند:ماننداينكه: 1-ابن هشام در سيره و طبرى در تاريخ خود از حليمه روايتكردهاند كه گويد: پس از ماجراى شق صدر شوهرم به من گفت:من ترس آنرا دارم كه اينپسر دچار جن زدگى-يا جنون-شده باشد،او را به نزد خانوادهاشباز گردان. حليمه گويد:من آنحضرت را برداشته و به نزد مادرش-آمنه-آوردم،و اوبه من گفت:چه شد با آن اصرارى كه براى نگهدارى اين فرزند داشتى اورا باز گرداندى؟ گفتم:فرزندم بزرگ شده و من وظيفه خود را نسبتبه او انجام دادهام واينك از پيش آمدها و حوادث ناگوار بر او بيمناكم، و روى همين جهتهمانگونه كه شما مايل بوديد او را به شما مىسپارم. آمنه گفت:داستان اين نيست راستبگوى! حليمه گويد:و بدنبال اين گفتار مرا رها نكرد تا بالاخره من اصل ماجرا رابراى او نقل كردم.آمنه گفت:آيا از شيطان بر او بيمناكى؟گفتم:آرى،گفت:هرگز نگران نباش كه بخدا سوگند شيطان را بر او راهى نيست وفرزند مرا داستانى است، مىخواهى داستانش را براى تو باز گويم؟گفتم: آرى... حليمه گويد:سپس آمنه داستان دوران حاملگى و ولادت آنحضرت ومعجزاتى را كه مشاهده كرده بود براى من باز گفت... -كه ما قبل از ايندر داستان ولادت نقل كرده و تكرار نمىكنيم-و آنگاه گفت:فرزندم رابگذار و برو (1) 2-و نيز در همان سيره ابن هشام آمده كه از جملهانگيزههاى حليمه در باز گرداندن رسول خدا به نزد مادرش آمنهآن بود كه چند تن از نصاراى حبشه رسول خدا(ص)را با حليمه ديدند،و نگاههاى دقيق و خيرهاى به آنحضرت نموده و او رابررسى كردند،و آنگاه بدو گفتند: ما اين پسرك را ربوده و به شهر و ديار خود خواهيم برد كهاو در آينده داستان مهمى دارد كه ما دانستهايم و همين سبب شدتا حليمه آنحضرت را پيوسته از نظر آنان دور داشته و بالاخره همناچار شد او را به نزد آمنه بازگرداند. (2) و نظير اين روايت در كتابهاى ديگر نيز با مختصر اختلافىنقل شده است.
برداشت از این متن به هر نحوی مجاز نمی باشد.
بشارتهاي انبياي الهي دربارة آمدن رسول خدا
از جملة اين بشارتها آية 14 و 15 از كتاب يهودا است كه مي گويد : « لكن خنوخ « ادريس » كه هفتم از آدم بود دربارة همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدّسين خود آمد تا بر همه داوري نمايد و جميع بي دينان را ملزم سازد و بر همة كارهاي بي ديني كه ايشان كردند و بر تمامي سخنان زشت كه گناهكاران بي دين به خلاف او گفتند ... »
كه ده هزار مقدس فقط با رسول خدا ( ص ) تطبيق مي كند كه در داستان فتح مكه با او بودند .
و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا : 16 ، 17 ، 25 ، 26 چنين است :
« اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد ، و من از پدر خواهم خواست و او ديگري را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود ، خلاصة حقيقتي كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمي بيند و نمي شناسد ، اما شما آن را مي شناسيد زيرا كه با شما مي ماند و در شما خواهد بود . اينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم ، اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مي فرستد ، او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد . »
بر طبق تحقيق كلمة « فارقليط » كه ترجمة عربي « پريكليتوس » است به معناي « احمد » است و مترجمين اناجيل از روي عمد يا اشتباه آن را به « تسلي دهنده » ترجمه كرده اند . (1)تاريخ ولادت
در بسياري از تواريخ ولادت آن حضرت را در عام الفيل – يعني همان سالي كه ابرهه با پيلان جنگي براي ويران ساختن شهر مكه آمد – نقل كرده اند كه تازه سؤال مي شود عام الفيل چه سالي بوده ؟
قول قطعي و مسلّمي در اين باره ذكر نشده است . و البته مشهور ميان علماي شيعه رضوان الله عليهم آن است كه آن حضرت در شب جمعه هفدهم ربيع الاول به دنيا آمده است . (1)
شب ولادت
معمولاً مقارن ظهور پيغمبران الهي و ولادت آنها حوادث مهم و شگفت انگيزي اتفاق مي افتد كه بدانها «ارهاصات » مي گويند .
از جمله ابن هشام از حسان بن ثابت – شاعر معروف اسلام – نقل مي كند كه وي گفته : به خدا سوگند من پسري نورس در سنّ هفت يا هشت سالگي بودم و آنچه مي شنيدم بخوبي درك مي كردم كه ديدم مردي از يهود بالاي قلعه اي از قلعه هاي مدينه فرياد مي زد : اي يهوديان !
و چون يهوديان پاي ديوار قلعه جمع شدند و از او پرسيدند : چه مي گويي ؟ گفت : بدانيد آن ستاره اي كه با طلوع آن احمد به دنيا خواهد آمد ، ديشب طلوع كرد !
نقل كرده اند كه در آن شب ايوان كسري ، كه با سنگ و گچ ساخته شده بود و سالها روي ساختمان آن زحمت كشيده بودند و هيچ كلنگي در آن كارگر نبود شكافت و چهارده كنگره آن فرو ريخت .(1)
برای خواندن ادامه این مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
برداشت از این متن به هر نحو غیر مجاز است حتی با ذکر منبع.
در ميان ويژگيهاي رسول خدا (ص) هيچ چيزي مهمتر از اخلاق آن حضرت وجود ندارد. اين ويژگي همان چيزي است كه خداوند، رسولش را بدان ستوده و فرموده است: «انك لعلي خلق عظيم»، تو بهترين خلق و خو را داري. و خود رسول (ص) هم فرموده است كه براي احياي مكارم اخلاقي مبعوث گشته است «انما بعثت لاتمم صالحالا خلاق». و تازه مسلمانان هم وقتي وصف آن حضرت را براي ديگران ميگفتند، مهمترين ويژگي دعوتش را همين ميدانستند كه: «و يأمر بمكارم الاخلاق». مفروق نامي هم وقتي مسلمان شده و با محتواي دعوت آن حضرت آشنا شد،خطاب به رسول گفت: اي برادر قريشي! تو مردم را به «مكارم الاخلاق و محاسن الاعمال» دعوت ميكني. حضرت بعدها هم در آموزههاي خود روي اخلاق تكيه زيادي داشت و ميفرمود: خداوند كريم است، كرامت و ارزشهاي اخلاقي (معالي الاخلاق) را دوست دارد و از انجام كارهاي حقير و زشت كراهت دارد (مصنف عبدالرزاق: 143.11) و جاي ديگر هم فرمود: سنگينترين چيز در ترازوي مؤمن در روز قيامت «حسن خلق» است (مصنف: 146.11) و فرمود: بهترين دوست من از ميان شما، كسي است كه بيشترين دوستي را با مردم دارد و به همين قياس رابطه غير دوستانه (مصنف: 145.11).
درباره اخلاق آن حضرت، مناسباتش با مردم و خانواده مطالب زيادي در منابع گفته شده است. در اينجا برآنيم تا برخي از اين برخوردها و نيز شماري از روشهاي تربيتي حضرت را در آموزش اسلام به مردم و تفهيم معاني آن به ايشان روشن كنيم.
برخورد با خشك مقدسي
يك جنبه مهم تاريخ زندگي پيامبر(ص) رعايت دقيق قوانين الهي و وحياني است. پيامبر تابع قرآن است و به هيچ روي مجاز به تخطي از آنها نيست. در اين باره، بسان قرآن، از افراط و تفريط بيزار است و تلاش ميكند، همان گونه كه به او دستور داده شده تا مستقيم حركت كند «و استقم كما امرت» همين رويه را ميان مردم هم ترويج كند.حضرت ميكوشد تا احكام را به مردم ياد بدهد و حدود دين و احكام شرعي را مشخص كند. در اينميان، يك اصل مهم، تفهيم اين نكته به مردم است كه دين را بايد از خدا و رسول بگيرند و حلال و حرام را بر اساس قرآن و سنت بشناسند. در خود قرآن، از يهود به خاطر اين كه بيدليل برخي از حلالها را حرامكردهاند، چندين بار، گله شده است.قرآن و رسول و امامان دين، به همان اندازه كه از لااباليگري متنفرند از خشك مقدسي كه ناشي از ضعف قوه عقلاني و تمسك به ظواهر است، هم بيزارند.در خبري آمده است كه پيغمبر (ص) به مسلمانان دستور دادند در سفر روزه نگيرند، ولي عدهاي از روي خشك مقدسي همچنان روزه ميگرفتند. حضرت از اين رفتار مردم به خشم آمده، همان طور كه رويشترشان بودند، ظرف آب را سركشيده و فرمودند: اي خطاكاران، افطار كنيد؟ افطروا يا معشر العصاة.(تهذيب الاثار مسند ابن عباس ج 1، ص 92).
برای خواندن این مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
برداشت از این مقاله فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.
فصل اول
جايگاه خاندان پيامبر (ص) در پيوند با پيامبر (ص)
تمام مسلمانان هم بر دوست داشتن خويشان و فرزندان صالح پيامبر (ص) و بزرگداشت آنان، اتفاق نظر دارند و هم در اعتقاد به قداستخويشاوندان او كه در زمان پيامبر (ص) مىزيستند.و معتقدند ميان آن كه مسلمانى،پيامبرش را دوستبدارد ولى خويشان و فرزندان محبوب او را دوست نداشته باشد،تناقض وجود دارد.
در حقيقتبزرگان صحابه با دوستى خويشان شايسته پيامبر (ص) به خدا تقرب مىجستند، حتى با دوستان كسانى كه از خاندان ويژه آن حضرت هم نبودند.تاريخ زندگى خليفه دوم خود گواه است كه او در خشكسالى نماز باران مىخواند و پس از زارى به هنگام نيايش دست عباس بن عبد المطلب را مىگرفت و بلند مىكرد و مىگفت:«عموى پيامبرت را نزد تو شفيع آوردهايم تا خشكسالى را از ما بزدايى،و با باران رحمتت ما را سيراب فرمايى.»و آن قدر نيايش كردند تا باران همه جا را سيراب كرد و آسمان روزها[از ابرها]پوشيده شد (1) .
خليفه هنگامى به چنين كارى دست زد كه بسيارى از اصحاب حاضر در نماز،هم در اسلام آوردن و هم در هجرت كردن بر عباس پيشى داشتند.زيرا كه عباس آخرين مهاجر پيش از فتح مكه بود.او هنگامى كه پيامبر (ص) در راه مكه بود،هجرت كرد،عباس نه از پيكارگران بدر،و نه از مبارزان نبرد احد است.بنابراين درباره فرزندان وخاندان ويژه پيامبر (ص) و كسى كه پيش از ديگران اسلام آورده بود،و بيش از همه آنها به پيامبر (ص) نزديكتر بود،و در دانش و آگاهى فزونتر و نبرد و فداكاريشان بيش از ديگران بود،چه تصورى داريد؟
رهبران مذاهب چهارگانه،خاندان پيامبر را (ص) گرامى مىداشتند و با دوستى امامان (ع) از فرزندان وى،به پيامبر (ص) تقرب مىجستند.امام مالك و امام ابو حنيفه با همه بزرگيشان امام جعفر صادق (ع) را بزرگ مىداشتند و از او كسب علم مىكردند و جرعهنوش درياى دانش او بودند.
اين موضعگيرى مثبت از سوى بزرگان اسلام در مقابل اعضاى خاندان فرخنده پيامبر (ص) برخاسته از تعاليم پيامبر (ص) و بلكه از قرآن مجيد است،و مورد تاكيد قرار گرفته است.چرا كه پيامبر (ص) به ما دستور داده است تا به هنگام درود فرستادن به او،نام خاندانش را نيز همراه با نام خجسته،وى بياوريم.اكنون كه انجام چنين كارى بر ما واجب است پس بايد آنان را دوستبداريم و نيز از ايشان كسب معارف كنيم،و در دلهايمان آنان را در مقامى پس از پيامبر (ص) و در جايگاهى نزديك به او جاى دهيم.
برای خواندن ادامه ی این مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by mohamad-sal.blogfa.com